محمد كاظم گيلانى

38

حفظ الصحة ناصرى ( فارسى )

گويا از برداشتن اشعار و امثلهء عربى و شيرين‌زبانيش او را نزد سلطان قاجار دلپسندتر كرده بود و شاه با او بر سر مهر بود تا جايى كه ملك الاطبّاء در سفر و حضر همدم وى بود . حكيم محمّد كاظم گيلانى نيز كه خود را بندهء درگاه سلطانى مىشمرده است ، در مقدّمه و مؤخّرهء كتاب ، به اقتضاى عرف روزگار و براى خوشايند شاه كامكار ، همه توش‌وتوان هنرى خود را در نمايش آرايه‌هاى لفظى و معنوى گوناگون براى ستايش ناصر الدّين شاه به كار گرفته و از اغراق و مبالغه هيچ فروگذار نكرده است تا جايى كه شاه را ثالث نيّرين ، رابع مواليد ابوين ، خامس عناصر ، سادس حواسّ باطن و ظاهر ، سابع شش جهات ، ثامن سبع سماوات ، تاسع هشت‌بهشت پاك ، و عاشر نه طباق افلاك خوانده است ! خوانندهء امروزى البته چنين زياده‌گويىها را بس ملال‌انگيز مىيابد ؛ و هم از اين همه ژاژخايىهاى ناروا در وصف آدمىزادى فانى ، و هم از خردانديشى و خوش‌باورى كودك‌منشانهء شاهنشاه قاجار سخت در شگفت مىشود . با اين همه ، اگر در ديدهء انصاف خاك نپاشيم ، ناگزير مىپذيريم كه ملك الاطبّاء به گواهى قراين ديگرى در همين كتاب ، پزشكى دل‌سوخته و دردآشناى مردم روزگار خود بوده و خدمتش در دربار ، او را از غمخوارى مردم كوى و برزن و نابسامانىهاى زندگانى روزانهء آنان دور نكرده بوده است . درنگ در ديباچهء كتاب ، خواننده را به يافته‌هاى باريكى در شناخت احوال بهداشت و درمان آن‌روز ايران مىرساند ، زيرا ملك الاطبّاء بىآنكه چون بسيارى از چاكران سلطان ، تيره‌روزى مردم را ناديده بيانگارد و براى خوشايند شاه به مغاك دروغزنى و خودشيرينى فروبيافتد ، در همان نخستين برگ‌هاى كتاب - كه بىگمان از ديدهء شاه دور نمىمانده - بىپرده و فاش مىنويسد كه چه تباهىها و كژىها و دغل‌پيشگىها در كار درد ستاندن و درمان دادن پيدا شده است . وى هم از تودهء مردم - كه توجّهى به حفظ صحّت و حتّى درمان بيمارىهاى خود نداشته‌اند - گله مىكند ؛ هم از طبيب‌هاى بىسواد شاكى است ؛ هم از عطّارهاى بىوقوف منفعت‌طلب به فرياد مىآيد ؛ هم در روزگار فرنگىپرستى ، بىپروا شيوهء طبيبان فرنگى را به نقدى آشكار مىكشد و هم دردمندانه بر دگرگون شدن چهرهء راستين طبّ ايرانى افسوس مىخورد . اينك به 152 سال پيش بازمىگرديم و